محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3971
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بنويس تا مال بفرستم كه مقرريهايشان را كامل كنى . » گويد : عقبه بيامد و معلوم داشت كه خراج از مقرريهايشان بيشتر است و به عمر نوشت و خبر داد ، عمر نوشت مازاد را ميان حاجتمندان تقسيم كن . » داود بن سليمان جعفى گويد : عمر بن عبد العزيز چنين نوشت : « از بندهء خدا عمر ، امير مؤمنان به عبد الحميد . سلام بر تو باد ، اما بعد ، مردم كوفه در مورد احكام خداى بليه و سختى و ستم ديدهاند و روشهاى زشت كه عاملان بد ميان آنها پديد آوردهاند . قوام دين عدالت است و رفتار نيكو ، هيچ چيز را از روح خويش مهمتر مدان كه گناه اندك وجود ندارد ، خراب را با آباد همانند مگير و آباد را با خراب . خراب را بنگر و از آن هر چه تاب دارد بگيرد و به اصلاح آن پرداز تا آباد شود . از آباد جز خراج مگير ، آن هم با ملايمت و رعايت صاحبان زمين ، مورد خراج جز درم وزن هفت مگير ، بى رسوم ( آيين ) و دستمزد مميزان ( ضرابين ) و هديهء نوروز و مهرگان و پول كاغذ و اجرت پيك و كرايه خانه و پول عروسى ، هر كس از مردم آن سرزمين كه مسلمان شود سرانه بر او نيست در اين مورد دستور مرا رعايت كن كه من اختيارى را كه خدا به من داده به تو دادهام . بىاطلاع من در كار بريدن و آويختن شتاب ميار تا به من رجوع كنى . بنگر ، از زن و فرزند هر كه خواهد حج كند يكصد به او بده كه با آن حج كند و السلام . » شهاب بن شريعه مجاشعى گويد : عمر بن عبد العزيز فرزندان مقررى بگيران را نيز به مقررى بگيران پيوست ، ميان آنها قرعه زد ، قرعه به هر كس افتاد وى را صدى كرد و به هر كه نيفتاد چهلى كرد ، به فقيران بصره هر كدام سه درم داد . بيماران مزمن را پنجاه پنجاه داد . گويد : پندارم كه از شير گرفتگان را نيز مقررى داد . عبد الله گويد : شنيدم كه عمر بن عبد العزيز به مردم شام نوشت : درود بر شما و رحمت خداى ، اما بعد هر كه ياد مرگ بسيار كند سخن كمتر كند و هر كه بداند كه